http://iraqthemodel.blogspot.com/

Satellite News (Iran)

An American's thoughts and discoveries about satellite broadcasts from Iran and the USA, and other published reports about Iran. Sponsored by The Movie Poster Page

Wednesday, June 24, 2009

Behind the Election Scene in Iran

A lot of important detail is here.

This article in Persian is also worth a read.

Ayatollah Mohammad Taqi Mesbah-Yazdi is known to be the one behind the recent election violence "the coup." It has been apparent for some time that his idea that democracy is not good for Islam or Iran has been the prevailing one under Mahmoud Ahmadinejad.

It is reported that Mesbah-Yazdi has sanctioned the assassination of reformist candidates Mehdi Karroubi and Mir Hoseyn Mousavi.

One from 2001 that is still relevant by Mahshid Amirshahi.

Another one by Ramin Kamran:

رامین کامران تاریخ نگارش ژوئن 2009 برای اولین بار بین دزدانی که رأی ملت را بین خود تقسیم کرده اند اختلاف افتاده و آنهایی که به سهمشان راضی نیستند صدا را به اعتراض بلند کرده اند. طبعاً ظرف مدتی کوتاه سخنان بسیاردر بارهٌ «انجام کودتا» و ... گفته شده که مثل شرکت در رأی گیری بیشتر با احساسات و آرزوهای رأی دهندگان ارتباط دارد تا ارزیابی سنجیدهٌ مطلب. باید از این سخنان گذشت و نگاه را از ورای دودی که شلوغی های اخیر بر پا کرده به تحولات احتمالی وضعیت معطوف نمود. اول نتیجه و تا اینجا مهم ترین نتیجهً کار بی آبرو شدن نمایش انتخاباتی است که به ابتکار نظام و با همکاری و همگامی ساده دلانه و بی مزد و پاداش ایرانیان داخل و خارج به طور ادواری انجام میگرفت. این دروغ را که در ایران «انتخابات نیمه آزاد» وجود دارد و اگر تا جایی اختیار به دست حکومت است از جایی دیگر مردم هم در آن شریک میشوند، افراد پرشماری طی چندین سال تبلیغ کرده اند. آنچه امروز سخن گروه اخیر را بی اعتبار کرده است این نیست که ناگهان متوجه شده اند حرفشان از اصل نادرست بوده، این است که نامزدهای مغبون، بر خلاف رسم جمهوری اسلامی، ناگهان و طوری که گویی تجربه شان از انتخابات اسلامی همیشه حکم به سلامت آن میکرده است، تقسیم تقلبی آرأ را که شیوهٌ ثابت این حکومت است، «بیسابقه» خوانده و مورد اعتراض جدی قرار داده اند. نیروها در این میان اساساً دو نیرو با هم برخورد کرده اند. از یک طرف دستگاه دولت تحت فرمان احمدی نژاد با تمام امکاناتش و از طرف دیگر مردمی که به خیابان ریخته اند. آنهایی که به نتایج رسمی انتخابات معترضند نه موقعیت سازمانی و گروهی مشخص دارند (مثل فرضاً کارگران یا اصناف) و نه از نقطهٌ تمرکز نهادی یا جغرافیایی برخوردارند (مثل کارمندان یا ارتشیان یا دانشجویان که اقلاً دانشگاه مرکزشان بود و هست) و نه بستگی به دستگاه سیاسی مشخصی دارند که از عهدهٌ سازمان دادنشان بربیاید چون حزبی در کار نیست و آن چیزهایی که در این نظام اسم حزب دارد مجمعی از رؤساست نه محور سازماندهی و فعالیت منظم پیروان. هیچ چیز غیر از اعترض به «انتخاب» احمدی نژاد معترضان را به هم پیوند نمیدهد.

خلاصه اینکه مخالفان از بابت پیوستگی گروهی در ضعیف ترین وضع قرار دارند و امکان بهبود موقعیتشان در شرایط فعلی بسیار کم است. نقداً هم که میبینیم همگی شده اند کیسه بوکس نیروهای انتظامی.

رهبری

این نقطه از قبلی هم ضعیف تر است چون تنها کسانی که نقداً در موضع رهبری احتمالی این حرکت قرار دارند (یعنی موسوی و کروبی) از نسل بنیانگذاران جمهوری اسلامی هستند و از ارادتمندان خالص خمینی و وفاداران به نظام و قانون اساسی اسلامی. این افراد، حتی اگر لشکر سلم و تور را هم تحت فرمان داشته باشند به میل خود گامی خلاف منافع نظام برنمیدارند. تنها خواستشان این است که رأی ها «دوباره شمرده شود» تا یکی از خودشان از صندوق بیرون بیاید، همین و بس. در وضعیت فعلی احتمال اینکه کس دیگری بتواند رهبری حرکت (ضعیف) مخالفت را بر عهده بگیرد بسیار کم است و قابلیت این دو نفر هم معلوم.

شعار

از همه بدتر شعار مخالفان است که همان بازبینی آراست و اصلاً اثری از آرمانخواهی در آن نیست و محدود میگردد به رسیدن به چیزی که حد اکثر میتواند در حد دوران خاتمی باشد، یعنی معطل کردن مردم با حرف مفت. امکان اینکه این شعار بی رمق و ابتدایی تغییری بکند و تبدیل به چیز دندانگیری بشود بسیار ضعیف است و روشن است که با چنین شعاری راه دوری نمیتوان رفت. هرچند نقداً تشنجی میتوان ایجاد کرد که میتواند به دلایل دیگر کارساز بیافتد.

امکانات تحول جران

طبعاً تا اینجا دورنمای وقایع چندان امید بخش به نظر نمیاید و تنها فایدهٌ این افتضاح انتخاباتی که فعلاً میتوان به دست آمده شمردش همان تعطیل سخن پراکنی در باب فواید شرکت در این قبیل نمایشات است. ولی اعتراض دو نامزد ناکام نقطهٌ شروع شکافی است در نظام اسلامی که از ابتدای انقلاب و کنار گذاشته شدن بنی صدر سابقه نداشته است و تجدیدش در شرایط امروز بسیار مهم است. باید دید این شکاف چگونه میتواند در دل نظام بدود و اگر چنین بشود خطش که میتواند وحدت نظام اسلامی را بشکند به کدام سو و به کدام شکل بسط پیدا خواهد کرد.

در نظام اسلامی دو ساختار قدرت با ترکیب متفاوت وجود دارد. اولی چارچوب قانون اساسی است و دومی شبکهٌ گروه هایی که هر کدام از غنیمت انقلابی سهمی برده اند.

از بابت اولی این هست که هیچکدام از دو نامزد از موقعیت نهادی خاصی برخوردار نیست. یعنی بر خلاف دوران بنی صدر که در مقام ریاست جمهور بود و در مقابل فشار مجلس اسلامی، یعنی در حقیقت حزب جمهوری اسلامی، وادار به استعفا شد، نه موسوی و نه کروبی در وضعی نیستند که بر هیچ بخش از دستگاه دولت دستی داشته باشند و بتوانند از این ابزار برای مبارزه با حریف استفاده نمایند. بنا بر این احتمال اینکه خط شکاف راهی را طی کند که از بین نهادهای رسمی حکومت میگذرد بسیار کم است مگر اینکه نهاد یا نهادهایی به نفع این دو نفر موضعگیری کنند. ولی این امر هم چندان محتمل نمینماید. شورای نگهبان که تنها مرجع رسمی برای تجدید نظر در انتخابات است تا به حال واکنش مثبتی نشان نداده و با وجود اینکه مغبونان از این و آن نهاد استمداد کرده اند بعید است که دست یاری به سویشان دراز شود، بخصوص که رهبر موضعش را مشخص کرده و طرفداری از این دو جوان ناکام صورت مخالفت با او را پیدا خواهد کرد که از نظر قانونی فقط از طرف مجلس خبرگان میتواند مؤثر و کارساز باشد. البته رئیس این مجلس در حقیقت حامی دو نامزدی است که خود را مغبون میشمرند ولی امکان اینکه بتواند مجلس را به راه مقابله با رهبر بیاندازد به نظر زیاد نمیاید.

میماند شبکهٌ غیر رسمی قدرت و روابط جناح ها. در این مورد هم باید گفت که هر دوی نامزدها در حقیقت و در اصل از همان پشتیبانی دستهٌ رفسنجانی برخوردارند که صاحب امکانات است و از اول (یعنی از همان چهار سال پیش) هم قصد کوبیدن احمدی نژاد را داشته است. فشار چند ماهٌ اول انتخاب به رئیس جمهور اسلامی بسیار شدید بود ولی با تشدید تنش بر سر اتم که احمدی نژاد با اتخاذ موضع سخت ایجاد نمود و نیز با شعله ور شدن احساسات ملی گرایانهٌ مردم که «حق مسلم» خود را میخواستند، بسیار ضعیف گردید. از این بابت موضع امروز احمدی نژاد بسیار محکم تر از چهار سال پیش است چون توانسته در این باب امتیازهایی از طرفهای خارجی بگیرد و فشار دول غربی هم که اساساً آمریکایی بود با انتخاب اوباما جداً کاهش یافته است. ولی با تمام این احوال دستهٌ رفسنجانی از امکاناتی قابل توجه برخوردار است و به هر حال مواضعی را در تصرف دارد که نمیتوان به هیچ گرفت.

این را هم به طور گذرا بگویم که تنها حرکتی که تا به حال برای استمداد از «نهادهای غیر دولتی» انجام گرفته از سوی موسوی انجام شده که دست تظلم به سوی آیات عظام قم دراز کرده است! این البته در حد اشتباه گرفتن حکومت اسلامی با فرضاً حکومت مظفرالدین شاهی است که خود میزان درایت این نخست وزیر چندین سالهٌ حکومت اسلامی را برای همه روشن میسازد. به هر حال میتوان به نتیجه بخشی این تاکتیک جداً شک کرد.

نقطهٌ امید

پیدایش تشنج در این حد برای نظامی که مدعی وحدت است و با نمایش وحدت برای خودش اعتبار ایجاد میکند بسیار گران تمام میشود و این بهای سنگین ارتباطی با قابلیت و توانایی و حتی مشی ایدئولوژیک کسانی که با اعتراض خویش این تشنج را ایجاد کرده اند، ندارد.

بازگشت اوضاع به حالت عادی (یعنی به آن چیزی که در نظام اسلامی عادی محسوب است و معنایی جز خفقان ملت و پرده داری صاحبان قدرت ندارد) بسیار غیر محتمل است. اینچنین اختلافی، به این عیانی و با دخالت مردم، آن هم بر سر مهمترین نمایش مشروعیت یابی رژیم چیزی نیست که بتوان به آسانی ترمیمش نمود.

در این وضع احتمال اینکه جناح رفسنجانی به طور جدی و البته با اجازه و رضایت ضمنی یا صریح رهبر مورد تعرض احمدی نژاد قرار بگیرد بسیار است. نه به این دلیل که شخص اخیر صحبت از این کرده که میخواهد دست فاسدان را رو کند و از این قبیل شعارها داده. از این جهت که مخالفت این دو دسته با هم به جایی رسیده که بالاخره یکی باید میدان را به نفع دیگری خالی کند. رئیس جمهور که فعلاً بر خر مراد سوار شده، میماند دیگری که در موضع دفاعی است ولی به هر حال باید یا کاملاً تفوق حریف را بپذیرد یا اینکه با تمام نیرو به مصاف او برود. در جمع به نظر نمیرسد از اینجا به بعد راهی برای تعادل یا توافق دو طرف موجود باشد. باید کار به نفع یکی یکسره شود و مثل هر جنگ داخلی بیطرف ها هم باید دیر یا زود و ترجیحاً زود، تکلیف خود را با این داستان روشن کنند و معلوم کنند که طرف که را خواهند گرفت وگرنه ممکن است مجبور به تحمل فشار دوجانبه شوند که از طاقتشان بیرون خواهد بود.

نکته در این است که یکسره شدن کار یعنی سیادت مطلق یکی از جناح های قدرت در جمهوری اسلامی و این درست چیزی است که تا به حال تقریباً تمامی جناح ها از آن طفره رفته اند چون هیچکدامشان مایل نبوده تا اقتداری در حد اقتدار خمینی دوباره در این نظام برقرار شود. همه میخواسته اند بمانند و با هم ببرند و کسی متعرضشان نشود ولی ظاهراً کار به جایی رسیده که ممکن است اختیار انتخاب از دست همه شان به در رفته باشد.

باید توجه داشت که این تک جناحی شدن جریان الزاماً به نفع رهبر فعلی نخواهد بود. چون او اعتباری در حد خمینی ندارد. اگر یک جناح بتواند رقبا را به قبول سیادت خود وادار کند، اقتدار خود رهبر هم که به هر صورت به نوعی بین جناح ها مانور میکند و تعادل خویش را حفظ مینماید، به خطر خواهد افتاد چون امکان اینکه پس از شکسته شدن کمر رفسنجانی یا احمدی نژاد بشود دوباره تعادلی بین جناح های بر جا مانده برقرار نمود بسیار کم است.

خامنه ای، بر خلاف آنچه که برخی به وی نسبت میدهند، توان ریاست فائقه به سبک خمینی را ندارد و اگر بخواهد با قرار گرفتن در رأس جناح پیروز چنین نقشی را بازی کند، گور خود و نظام را خواهد کند. این نظام از اول هم قابلیت اینکه طرح توتالیتر خود را به درستی به اجرا بگذارد و در قدرت و جامعه یکدستی چشمگیر ایجاد کند، نداشت. تمرکز قدرت خواه نا خواه به راه پای فشردن بر ایجاد یکدستی خواهدش کشاند که از حد طاقتش بیرون است و مرگش را تسریع خواهد نمود.

بازی انتخاباتی که نظام به راه انداخت و اعتباری که این مضحکه با کمک مشتی افراد خیال پرداز برایش دست و پا نمود نتیجه ای را که این مبلغان خوشخیال از آن انتظار داشتند پیدا نکرد و راه اصلاح و تعدیل نظام را نپیمود چون چنین چیزی ممکن نبود و اتفاق هم نیافتاد. ولی اتفاقی که افتاده و ابداً ارتباطی به اصلاحات و تعدیل نظام ندارد امکان جدی بر هم خوردن تعادل جناح های رژیم است که میتواند برای آن بسیار گران تمام شود. آنچه تا به حال نظام اسلامی را سر پا نگاه داشته بود و افتادنش به راه مرگی نظیر دیگر نظام های توتالیتر را کند کرده بود و حتی برایش اعتبار شبه دمکراتیک فراهم آورده بود، عبارت بود از تعدد جناح ها و هسته های قدرت که افراد لاابالی به تعددگرایی (نظیر آنچه که در دمکراسی ها میبینیم) تعبیر میکردند. این تعدد و تعادل است که در معرض تغییر جدی است و اگر واقع شود میتواند به ضعف و در نهایت ساقط شدن رژیم مدد جدی برساند.

باید توجه داشت که این شکاف ایدئولوژیک نیست و ابداً ارتباطی به برخورد ارزشهای متفاوت یا متضاد سیاسی ندارد ولی باید در جمهوری اسلامی بسیار جدیش گرفت. در دمکراسی این نوع کشمکش ها، اگر هم بروز کند، معمولاً به سقوط نظام نمیانجامد چون راه هایی برای حل آن موجود است و تا وقتی با اختلاف ایدئولوژیک بر سر نوع حکومت عجین نشده کشنده نیست. در نظام های غیر دمکراتیک کار غیر از این است. گاه این نوع اختلافات غیر ایدئولوژیک هم به دلیل نبود راه حلی که اعضای گروه حاکم قبول داشته باشند، صورت لاینحل به خود میگیرد و میتواند به از هم پاشیدن نظام بیانجامد. اگر هرکدام از دو گروهی که در مقابل هم قد علم کرده اند موفق به تمرکز قدرت در دست خود بشود در نهایت نظام را به سراشیبی خواهد کشاند که تا به حال عدم تمرکز از آن دورش نگاه داشته بود.

سی سال عزاداری کافیست، بالاخره وقتش شده که این مرده را از زمین بردارند.

Tuesday, June 23, 2009

Riz Khan: Iran's Internet Revolution Parts 1&2

There are a lot of interesting observations in these two videos. Most important for me is the notice taken that Muslims have not come out in force anywhere to denounce these human rights violations by the government of Iran. If the Israeli government had done something like this the Muslim outcry would have been deafening!

Friday, June 19, 2009

Karrubi Tells Guardian Council to Nullify Election

Published in Etemad-e Melli 20 June 2009 با ابطال اين انتخابات اراده ملت را بپذيريد و بقاي نظام را تضمين كنيد ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۳:۱۸ به نقل از سحام نیوز : سحام نيوز : مهدي كروبي با نگارش نامه اي سر گشاده به شوراي نگهبان خواستار ابطال انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و برگزاري مجدد آن شد . كروبي در اين نامه خطاب به اعضاي شوراي نگهبان نوشت : "‌ با راي عادلانه درباره انتخابات و ابطال آن و برگزاري انتخابات مجدد اراده ملت را بپذيريد و بقاي نظام را تضمين كنيد كه اين به عدالت نزديكتر است. " نسخه مناسب چاپ لینک این مطلب سحام نيوز : مهدي كروبي با نگارش نامه اي سر گشاده به شوراي نگهبان خواستار ابطال انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و برگزاري مجدد آن شد . كروبي در اين نامه خطاب به اعضاي شوراي نگهبان نوشت : "‌ با راي عادلانه درباره انتخابات و ابطال آن و برگزاري انتخابات مجدد اراده ملت را بپذيريد و بقاي نظام را تضمين كنيد كه اين به عدالت نزديكتر است. " متن كامل اين نامه به شرح زير است :‌ بسمالله الرحمن الرحيم اعضاي محترم شوراي نگهبان قانون اساسي سلام عليكم شما فقها و حقوقدانان گرامي در جايگاهي قرار گرفتهايد كه برآمده از مجاهدت ملت شريف ايران و ابتكار رهبر فقيد انقلاب و اجتهاد علما و روشنفكران منتخب مردم در مجلس خبرگان قانون اساسي است. نمايندگان ملت در اين مجلس به شرحي كه در مشروح مذاكرات آن آمده است - و برخي از ايشان در قيد حيات و از مراجع تقليد هستند – از اين حيث نظارت بر انتخابات را به شوراي نگهبان واگذار كردند كه نگران تكرار تجربه دخالت دربار و ساواك در انتخابات در رژيم گذشته بودند و گمان ميكردند با امكان تكرار تجربه ديكتاتوري در نهاد رياستجمهوري بايد نظارت بر انتخابات را به جمعي از فقها و حقوقدانان مستقل و بيطرف واگذار شود تا به نام دموكراسي، ديكتاتوري بهوجود نيايد. در سي سال گذشته هرگز اهميت اين نكته كليدي در تدوين و تفسير قانون اساسي تا اين حد مورد توجه قرار نگرفته بود كه امروز مورد توجه قرار گرفته است چراكه اكنون زمان انتخاب شوراي نگهبان است. متاسفانه به هر دليل انتخاباتي برگزار شده است كه در اثر كمدقتيها و سوءاستفادهها و باوجود فيلترهاي متعدد، اكثريت قاطعي از ملت ايران نسبت به نتيجه اعلام شده براي انتخابات معترض هستند و براي بطلان اين انتخابات دهها دليل دارند كه برخي از اين ادله از حد سند و مدرك (كه توسط نامزدهاي سهگانه به شوراي نگهبان ارائه شده) گذشته و به حد شياع رسيده است. سوءاستفاده برگزاركنندگان انتخابات از موقعيت خود در دولت، دخل و تصرف در راي صندوقها و وعده و وعيدهاي غيرقانوني و شبهقانوني، اتهامپراكني و پردهدري تنها پردههايي از اين اتهامات هستند كه تفصيل آنها در شكايت اينجانب به شوراي نگهبان آمده است. اگر شوراي نگهبان به سياق گذشته خود عمل كند كه به بهانه يك شام و ميهماني و يا دادن چند قلم جنس از سوي يك نامزد راهيابي به مجلس در يك حوزه انتخابيه كوچك يا دخالت يك فرماندار، انتخابات را باطل اعلام ميكرد اكنون با اين وعدههاي بزرگ و سوءاستفادههاي بزرگتر و توزيع پول از سوي مقامات بزرگتر اگر شوراي نگهبان كاري كمتر از ابطال كند در حقيقت مرتكب اشتباه بزرگي شده است. قصد من تحت فشار قرار دادن شوراي نگهبان نيست. من به قانون عمل ميكنم و باوجود برخي باورها درباره عدم بيطرفي نهادهاي داوريكننده انتخابات هنوز اميدوارم شوراي نگهبان به وظيفه قانوني خود عمل كند و اين انتخابات را باطل اعلام كند. اعضاي محترم شوراي نگهبان اين نه خواست يك فرد كه خواست يك ملت است. كساني كه در روزهاي گذشته در اجتماعات ميليوني در خيابانهاي تهران و برخي شهرستانها حضور يافتند و با كمال نجابت و صداقت با سكوت فرياد خود را به گوش شما ميرسانند نه خس و خاشاك كه همان امت هميشه در صحنه هستند. چگونه است كه تا روز قبل از انتخابات به اين جمعيت افتخار ميشد و از اجتماع ملت به شور انتخاباتي ياد ميشد و اكنون يا به الفاظ زشت از آنان ياد ميشود يا به عوامل بيگانه نسبت داده ميشوند؟ حتما به ياد داريد كه محمدرضا پهلوي هم قيام مردم تبريز را در آستانه انقلاب اسلامي به توطئه بيگانگان نسبت ميداد و ميگفت اينان از خارج وارد ايران شدهاند. حتما به خاطر داريد كه محمدرضا پهلوي مخالفانش يعني ما و شما را ارتجاع سرخ و سياه ميناميد و BBC را عامل انقلاب اسلامي ايران ميخواند. من به عنوان فردي كه از سال 1341 به عنوان يكي از ياران امام خميني براي جمهوريت و اسلاميت و آزادي در راه انقلاب اسلامي زندان رفتهام و شكنجه شدهام هشدار ميدهم كه توهين به ملت آتش خشم آنان را شعلهور ميكند. آنان كه اين روزها در خيابانهاي تهران تجمع ميكنند اتفاقا عصاره ملتند و هيچ نيازي به نيروي خارجي ندارند و از اموال عمومي مانند اتوبوسهاي دولتي و تبليغات تلويزيوني هم براي تجمع بيبهرهاند و هيچ حزب و گروهي هم توان گردآوري اين همه جمعيت را ندارد. اين مردم نه خواستار تغيير نظام هستند و نه اجازه هر نوع آشوبي را ميدهند. من خود در ميان جمعيت شاهد بودم چگونه نظم خودجوش اين ملت اجازه سر دادن هيچ شعاري را نميداد و با خشونتطلبان مرزبندي داشت. اينان تنها يك خواسته دارند و آن ابطال انتخابات رياستجمهوري 22 خرداد 88 و برگزاري يك انتخابات سالم و آزاد بدون سوءاستفاده از امكانات دولتي است. اين انتخابات زير نظر همين نهادهاي فعلي برگزار خواهد شد و در آن هيچ چيزي جز يك رئيسجمهور تعيين نخواهد شد و معناي آن نيز هيچ چيزي جز تمكين نظام به راي ملت نخواهد بود. اعضاي محترم شوراي نگهبان شما مهمترين ظرفيت قانوني در اصلاح اين وضع هستيد كه ميتوانيد با كمترين هزينه، خواست ملت را برآورده سازيد. مبادا با نااميدي ملت از شوراي نگهبان آن نگراني تاريخي امام خميني محقق شود كه فرموده بود: مبادا روزي ملت عليه شوراي نگهبان به خيابانها بريزند. اعضاي محترم شوراي نگهبان متاسفانه تخلفات اين دولت در برگزاري انتخابات 22 خرداد 88 در اين روز نهتنها تمام نشد بلكه پس از آن با وجود جو التهاب و اعتراض در جامعه بر روي آتش خشم ملت نفت ريختند. مردم را خس و خاشاك خواندند، با چماق و قمه به اجتماعات مسالمتآميز و آرام آنان حمله كردند، با مهندسي آشوبها آنها را به نام ملت نوشتند، به كوي دانشگاه حمله كردند، به شكل لباسشخصيها وارد خانههاي مردم شدند، اعتراض ملت به دولت را اعتراض به نظام خواندند و در پناه سانسور رسانهها و محدوديت سايتها و قطع موبايلها و پيامكها و ايجاد جو رعب و وحشت به بازداشت گسترده نخبگان و روشنفكران پرداختند تا جايي كه فردي كه نيازمند مراقبتهاي مستمر پزشكي است و جانش در خطر است را بازداشت كردند يا پيرمرد هفتادوچندسالهاي را از بيمارستان به زندان بردند يا فرزند شهدا و جانبازان را بازداشت كردند و در ميدان آزادي هم افرادي را كشتند و هم با گرفتن زير تابوت اين شهدا از آن براي خاموشي ملت استفاده كردند و اين همه در حق ملتي است كه در تجمعات هفته گذشته خود با تكبير و صلوات و سكوت اعتراض خود را اعلام كردهاند. اگر شما بخواهيد به عدالت رفتار كنيد همين رفتارهاي هفته گذشته دولت خود در ابطال انتخابات مهمترين سند است. دولتي كه برپايه انتخابات مشروع به قدرت برسد به اين جو رعب و وحشت چه نيازي دارد؟ اعضاي محترم شوراي نگهبان با راي عادلانه درباره انتخابات و ابطال آن و برگزاري انتخابات مجدد اراده ملت را بپذيريد و بقاي نظام را تضمين كنيد كه اين به عدالت نزديكتر است. مهدي كروبي 29 خرداد 88